نارنجک تصمیم گیری

به نام خدا
به همۀ شما دوستان عزیز و همراه سلام عرض می‌کنم.
علیرضا ذوقی هستم مربی و مشاور بهبود فردی و سازمانی و مدرس دورۀ جامع ستارگان رهبری و فروش.
توی این فایل صوتی میخوام دربارۀ تصمیمگیری باهاتون صحبت کنم. بله تصمیم گیری.

برای دانلود این فایل صوتیِ ۲۱ دقیقه‌ای با حجم ۱۱ مگابایت، کافیست اینجا کلیک کنید 

 

پدربزرگم یه جملۀ جالب داشت و وقتی ازش استفاده میکرد که یه نفر بهش قول انجام دادنِ کاری رو میداد. بهش میگفت آیا تصمیمت با صادِ یا سین؟
کنایه از اینکه آیا واقعا تصمیمت تصمیم هست یا نه؟ و آیا برای انجام دادن این کاری که داری میگی مصمم هستی یا اصلا روش فکر نکردی و همینجوری داری یه چیزی میگی؟

ازتون میخوام به عنوان یه تمرین همین الان روی آخرین تصمیم مهمّی که قبلاً گرفتید ولی انجامش ندادید خوب فکر کنید و روش تمرکز کنید و صادقانه بگید که آیا واقعاً تصمیمتون با صاد بوده یا با سین؟ آیا توی اون تصمیمی که گرفته بودید به اندازۀ کافی انگیزه، اراده و خواستن توش بود؟

آیا برای انجام دادن اون تصمیم تون به اندازه کافی دلیل داشتید؟ و اگر پاسختون مثبته…به این موضوع فکر کنید که چرا به اندازۀ کافی برای انجام دادنش متعهّد نبودید؟
سوال بعدی اینه که به خاطر اجرایی نکردن اون تصمیم تون چه ضررهایی کردید؟ آیا فکر نمیکنید که مدتیه به این ضرر کردن ها و شکست خوردن هاتون عادت کردید و خیلی راحت دارید از خواسته‌ها و هدف‌هاتون صرفنظر می کنید و کوتاه می آید؟ آیا فکر نمیکنید که این بی توجّهی نسبت به خودتون و تصمیمگیری هاتونو هر دفعه خودتون دارید با توجیه کردنِ کارهاتون نادیده میگیرید؟ فکر نمیکنید اگر به تصمیم های مهمِ امروزتون بی توجه باشید اونوقت ۱ سال بعد، ۵ سال یا ۱۰ سال دیگه باید با کلی ضرر و زیان اون تصمیمتون رو اجرا کنید؟

بگذریم که اجرای بعضی از تصمیم‌های مهم توی کار و زندگی تاریخ انقضا دارند و وقتی زمانشون میرسه مثل اینه که ضامن نارنجک را کشیده باشید و از اون زمان به بعد شما وقت کم و محدودی برای انجامش دارید وگرنه با حوادث یا بحران‌های جبران ناپذیری مواجه میشید!

بنابراین یادتون باشه که در مورد تصمیم هاتون وقتی تصمیم میگیرید انگار که ضامنِ نارنجکِ تویِ دستتون رو کشیدید. و وقتی که ضامن تصمیم گیری رو کشیدید باید حواستون باشه که برای انجام دادن و اجرایی کردنِ اون تصمیمتون مثل پرتاب کردن نارنجک، خیلی زمان ندارید و اگربه موقع تصمیمتون رو اجرایی نکنید حتماً دچار آسیب و خسارت می شید.

بنابراین ما گاهی یک پوسته یا دمو از یک تصمیم گیری رو داریم و بعد از مدتی به خاطر انجام نشدنش خودمون رو سرزنش می کنیم و از زمین و زمان گلایه داریم که چرا دنیا به کام مون نیست؟!

بیاید یک کم باهم صادق باشیم تا حالا توی زندگیتون چند بار تصمیم گرفتید و بهش عمل نکردید؟ چند بار به خودتون قول دادید و بهش متعهّد نبودید؟ چند بار تصمیمِ با سین گرفتید و ترکشهای نارنجکِ تصمیمگیری رو به جون خریدید؟ میدونم… میدونم که همه مون حداقل یکی دوتا ترکشِ نارنجکِ تصمیمگیری تو بدنمونه…هرچند که این ترکش‌ها گاهی خیلی اذیتمون میکنن ولی اگر برامون درس عبرت شده باشن میتونن نعمت باشن… خُب بریم جلوتر و با هم بررسی کنیم ببینیم چرا با اینکه گرفتنِ یه تصمیم به نفعمونه و حتی انجام ندادنش برامون ضرر هم داره، با اینحال گاهی نمیتونیم پای تصمیم هامون وایستیم و قهوۀ بیاری رو سر میکشیم؟

خب در این بخش فکر میکنم اول بیایم عواملی که باعث میشن ما تصمیم نگیریم یا به تصمیم مون عمل نکنیم رو بشناسیم.

این عوامل در یکی از این ۳ گروه هستند: Procrastination، Decidofobia و Mandatory Decision که خب Procrastination همون اهمال کاری یا به تعویق انداختن کارهاست که الان باهاش کاری ندارم ولی در مورد بخش دوم یعنی Decidofobia یا ترس از تصمیم گیری باید عرض کنم که خب برای اولین بار آقای والتر کافمن بود که در این مورد اومد و صحبت کرد. یعنی بعضی از آدما اساسا نه از خودِ تصمیم گیری که از تبعات یک تصمیم ترس و واهمه دارند. این آدما احتمالا از تغییر وضعیت و از مواجه شدن با ناشناخته‌ها میترسن که در این مورد پیشنهاد می‌کنم حتما ۲ درسِ تغییر و تغییر در کار و زندگی رو ببینید. مجموعِ این ۲ درس که حدودِ یک ساعت و خرده‌ای فیلم آموزشیه بصورت رایگان در سایت AlirezaZoghi.com در دسترستونه.

خب پس تا اینجا متوجه شدیم که گاهی ما بخاطر ترس از تبعات یه تصمیم یا بخاطر ترس از نتیجه‌هایِ مجهولی که بعد از یه تصمیم گیری حاصل میشه، نمیتونیم تصمیم بگیریم و از تصمیم گیری وحشت داریم.

ولی شاید بگید نه بابا من اصلا Decidofobia ندارم و تصمیمم رو هم گرفتم، ولی انگیزۀ انجامش رو ندارم که خب در اینصورت اگر بنظر خودتون آدم اهمالکاری هم نباشید و بحث Procrastination نباشه اونوقت احتمالا شما تصمیمی گرفتید که مال خودتون نیست.

یعنی اون تصمیمتون احتمالا یا برای راضی کردن دیگرانه یا برای اینه که از انتقادهای دیگران فرار کنید.

پس انجام دادن تصمیم هایی که صرفا برای جلب رضایتِ پدر، مادر، همسر، مدیر یا کارفرماتونه نمیتونه راحت باشه. تصمیمی هم که از روی اجبار و ناچاری گرفته بشه انگیزه ای برای انجام دادنش نیست. به این تصمیم ها میگن Mandatory Decision

تصمیم گیری‌های من و شما چه تحت تاثیرِ اهمالکاری باشه، چه تحت تاثیر ترس و چه از روی اجبار در هر ۳ حالت میتونه یه شکل دیگه هم داشته باشه و اون به این صورته که شما بجای گرفتنِ یه تصمیمِ کلی و اصلی بسنده میکنید به یک تصمیمِ جزیی و فرعی! یعنی بجای اینکه بیاید بعد از مدّتی یه تصمیم بزرگ و تعیین کننده رو بگیرید بخاطر اهمالکاری یا ترس خودتون و یا اصطلاحا بخاطر بستن دهن دیگران یا کم کردن حجم انتقادای اطرافیان میاید یه تصمیم کوچیک میگیرید که اون تصمیم گیری به حل کردنِ مسالۀ اصلیتون هیچ کمکی نمیکنه!

این وضعیّت مثل اینه که درنظر بگیرید موتور ماشینتون مدّتیه که به تعمیر اساسی نیاز داره و شما بجای تعمیر موتور میاید تیغۀ برف پاک کنِ ماشینتونو عوض میکنید یا نمیدونم میاید روغن موتورشو زودتر از موعد عوض میکنید…خلاصه شاید خیلی از کارهای فرعی و غیر ضروری ماشینتونو انجام بدید ولی اون کار اصلی که باید انجام بدید رو انجام نمیدید!
خب حالا که با ۳ تا مانع اصلی در تصمیم و تصمیم گیری آشنا شدید ۲ تا تمرین براتون دارم:
تمرین اول اینه: بعنوان یه تمرین همین الان بررسی کنید ببینید اون تصمیم های قبلی تون که نتونستید بهشون عمل کنید جزو کدومیک از ۳ تا گروهی که توضیح دادم بودند؟
و اما تمرین دوم هم اینه که:
آخرین باری که برای فرار از یه تصمیم گیری و اقدام ضروری یه تصمیم کوچیکتر گرفتید و رفتید سراغ انجام یه کار کم اهمیت و غیر ضروری کی بود و چی بود؟
برای دوستاییکه پاسخهاشونو در سایت AlirezaZoghi.com زیر همین فیل صوتی با ما و بقیه باشتراک میگذارن بدون محدودیت هدیه ای در نظر گرفتم که تقدیم میکنم پس حتما پاسخ تمرینهاتونو در سایت با ما باشتراک بگذارید.
مطلب دیگه ای که در مورد تصمیم و تصمیم گیری می خوام خدمتتون عرض کنم معرفی ۳ تا تله ست که این ۳ تله مانع تصمیم گیریِ به موقع یا مانعِ اجرا کردن تصمیم هامون میشن!
این ۳ تا تله اینا هستند: اولویت، مشغولیت و عدم ضرورت
فرض کنید مدتیه که متوجه شدید توی کسب و کارتون نیاز دارید که نرم افزار حسابداری تون رو عوض کنید خب تواین مثال: تلۀ اولویت اینه که خودمون و دیگران رو گول میزنیم و میگیم من تصمیم خودم رو گرفتم و حتما نرم افزار جدید رو میخرم ولی الان یه سری کارهای مهمتری دارم که اول باید اونا انجام بشن!…و معمولاً انجام دادنِ اون کارهایِ مهمِ فرعیِ دیگه اینقدر طول میکشن که کار اصلی یعنی خریدن نرم افزار جدیدِ حسابداری فراموش میشه و اجرایِ تصمیمی به این مهمی تبدیل میشه به یه نارنجکِ ضامن کشیده تو دستمون!
تله مشغولیت اینه که بطور ناخودآگاه اونقدر خودمون رو با کارهای متفرقه مشغول می کنیم و اذین شاخه به اون شاخه میپریم که اگر کسی هم ما رو سرزنش کرد که خلاصه نرم افزار جدید چی شد؟ در جواب بگیم: به نظرتون من با این همه کار اصلاً وقت می کنم؟ مشغولیت فراگیر بعد از مدتی برای خیلیها به صورت یک عادت در میاد و من مدیرهای زیادی رو در شرکتها و سازمانهای مختلف میبینم که حتی اگر کار خاصی هم ندارند ولی اینطوری جلوه میدن که وقت سر خاروندن هم ندارند. به هر حال مشغولیتِ فراگیرِ مدیرها چه واقعیت داشته باشه چه واقعیت نداشته باشه سازمان کوچیک و بزرگ نمیشناسه و خسارت های جبران ناپذیری به استارت آپها و شرکتهای بزرگ وارد میکنه.
و اما تله یا وضعیت آخر که همون عدم ضرورته به این معنیه که به خاطر تصمیم نگرفتن به موقع یا اجرایی نکردن به موقعِ یه تصمیمِ ضروری در سازمان، مدتیه که مسئله یا بحران ایجاد شده و تو این وضعیت مدیر سازمان که متوجه اشتباهش شده علت به وجود آمدن مسئله یا ایجاد بحران رو پروجکت میکنه روی عوامل دیگه… به عنوان مثال توی همون مثال قبلی مدیر نالایقی که نارنجک تصمیم توی دستش منفجر شده، علت عقب افتادن و به هم ریختن کارهای حسابداری رو میندازه گردن حسابدارش!
نکتۀ بعدی که در مورد تصمیمگیری می خوام خدمتتون عرض کنم اینه که: خودِ تصمیم نگرفتن هم نوعی تصمیم گیریه! چطوری؟…ببینید قبول دارید که ما هیچ وقت تصمیم نمیگیریم در حین رانندگی بزنیم به ماشین جلوییمون درسته؟
اما وقتی تصمیم نمیگیریم که فاصله طولیمون رو رعایت کنیم، وقتی تصمیم نمیگیریم به موقع سرعتمون رو کم کنیم و وقتی به موقع برای ترمز کردن تصمیمگیری نمی کنیم…حال چطور؟…این یعنی هنوز باز هم نباید انتظار داشته باشیم که تصادف کنیم؟! اصلا اینطور نیست….در این صورت طبیعیه که با ماشین جلویی مون تصادف می کنیم.
وضعیتی که براتون توضیح دادم به این معنیه که ما به طور غیرمستقیم تصمیم میگیریم که با ماشین جلوییمون تصادف کنیم و بالاخره تو این کار موفق هم میشیم. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره! در این مورد جمله ای هم هست که میگه برنامه ریزی نکردن برای موفقیت یعنی برنامه ریزی کردن برای شکست!
اگر بخوام این موضوع رو با مثال اون مدیر شرکتی که قبلا خدمتتون عرض کردم، توضیح بدم باید بگم: اون مدیری که به هر دلیل برای خریدن نرم افزار جدید حسابداری شرکتش به موقع تصمیمگیری و عمل نمیکنه و هی این پا و اون پا و این ماه و اون ماه میکنه…این تصمیم نگرفتن و این اقدام نکردن سر وقتش یعنی این مدیر تصمیم گرفته اوضاع حسابداریِ شرکتش رو خودش با دست خودش به هم بریزه و به خودش ضرر بزنه!

خب تا همینجا فکر میکنم این درس کافی باشه…دراین قسمت به همۀ شما مدیر ها و کارآفرین های عزیز توصیه می کنم اولاً: لطفا توی کارتون مارپلّه بازی نکنید. دوماً: توی تصمیم گیریهاتون زیاد تعلّل نکنید سوماً :بجای تصمیم های با سین تصمیم های با صاد بگیرن و چهارماً اینکه از ۳ تلۀ اولویت، مشغولیت و عدم ضرورت اجتناب کنید و توصیّۀ پنجمم به شما مدیرهای عزیز اینه که : مراقب Mandatory decision، Decidofobia و Procrastination باشید وگرنه انفجارِ نارنجکهای تصمیم میتونه به شرکت یا سازمانتون خسارتهای جبران ناپذیری وارد کنه.
بنده علیرضا ذوقی نویسندۀ کتاب فتح ۸ قلّه در ارتباطات مردانه و مدرّس دوره های بهبود فردی و سازمانی این درس رو در کنار یه سری درس های دیگه در سایت AlirezaZoghi.com بصورت هدیه در اختیار علاقمندها و مدیرهای جوون و پرانگیزه قرار دادم امیدوارم این درس هم براتون آموزنده بوده باشه. آرزو میکنم با آموزش و نگرش مثبت همواره روی محور موفقیت بسمت مثبت بی نهایت در حال حرکت و پیشرفت باشید. خدانگهدار

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *